قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
68
درة التاج ( فارسى )
سيم نيز براى همين صفى الدين طلب آمرزش كرده است « 1 » و معلوم است كه هيچ كس را بدين گونه دعا نمىكنند - مگر بعد از مرك ، و وفات صفى الدين در سال 693 واقع شده است « 2 » . پس تصنيف كتاب حاضر بر سال 693 مقدّم نتواند بود . - از طرف ديگر : كتاب حاضر در زمان سلطنت دبّاج ساخته شده ، و پادشاهى او در تاريخ 706 بر دست سلطان محمد خدابنده اولجايتو بپايان رسيده « 3 » ؛ بعلاوه صفحهء پايان نسخهء اصل - كه عكس آن در آخر همين
--> ( 1 ) - شيخ ابو نصر حد نغمه چنين گفته است النغمة صوت . . . . . و شيخ رئيس چنين گفته است كه : النغمة صوت . . . . . و مؤلف شرفيه ( صفى الدين ) سقاه اللَّه شآبيب رضوانه و كساه جلابيب غفرانه در آنجا بر اينجا ايرادات كرده است ( درة التاج ) ( 2 ) - نگاه كنيد بفوات الوفيات ج : 2 ص 19 - و كتاب الحوادث الجامعه ص . 48 : و غيرهما . ( 3 ) - گيلانات - ( از كنار اردبيل و خلخال - تا كلاردشت - و مازندران ) بواسطهء راههاى سخت ، و بيشههاى پر درخت ، - و گل - و لاى ، در تمام دورهء استيلاى مغول از دستبرد سلطنت ايلخانى در امان مانده بود ؛ و دوازده شهر ولايت گيلان در هر يك اميرى مستقل نشسته - سپاهى فراوان در فرمان داشت ، - و از همه مهمتر دباج بود - كه از ديگر امرا معظّمتر مىزيست ؛ و در گيلان غربى در خشكى يسار سفيد رود و كسكر - و فومن فرمانروائى مىكرد . چون نوبت سلطنت باولجايتو ( 703 - 716 ) رسيد ، ايلچى بنزد دباج فرستاده او را باطاعت خويش دعوت كرد ، وى نيز به اردوى اولجايتو آمده ساختگى و پيشكشى - كه آورده بود پيش سلطان كشيد ، پس از آن از ديدن امرا و توقعات ايشان بتنگ آمده - از آمدن پشيمان شد ، و روزى چند تمارض كرده از ملازمت تخلف جست ، و ناگاه شبگير كرده به وطن خود بازگشت ؛ اولجايتو از اين رفتار سخت برنجيد ، و به همين سبب ( و بعلل ديگر كه در كتب تاريخ مذكور است ، ) عزيمت بر تسخير گيلانات مصمم گردانيد ، و در سال 706 با لشگرى انبوه از چهار سو بدان ولايت رو آورد ، - و سرانجام پس از رنج فراوان و تلفات سنگين طرفين كه نظير آن جز در حملهء مغول ديده نشده بود ، ممالك كوچك گيلان را تصرف كرد ، از بعضى تواريخ بدست ميآيد - كه دباج بعد از اين فتح ياران خود را پيش اولجايتو فرستاد ، و چون سپهسالار كل لشكر مغول در همين جنگ در ولايت او بقتل رسيده بود ، وى خود در آغاز كار از اولجايتو بيمناك بود ، ولى بعدها مكرر بحضور آمده ، شاه وى را بانواع عواطف بنواخت ، ( براع اطلاع بر تفصيل اين وقايع نگاه كنيد بذيل جامع التواريخ رشيدى ( بفيه در صفحه بعد ) تصنيف حافظ ابرو ، چاپ آقاى دكتر بيانى : ص 10 - 18 . - و حبيب السير چاپ بمبئى ج : 3 ص 110 - 111 ، و روضة الصفا جلد پنجم - « ذكر فرستادن سلطان محمد خدابنده امرا و نويينان را بولايت گيلان » و غيرها . - و براى شناسائى نسب دباج نگاه كنيد به بخش نخستين ( ج : 1 ص 16 - 17 كتاب حاضر ) و به مطلع السعدين .